خرید بک لینک
1- من شخصیتم سقوط کرده. سقوط آزاد.
2- من نمی خوام (و نمی ذارم دیگه) کسی زندگیشو بر مبنای من بچینه.
3- از هیچ چیزی به اندازه این غمگین نمیشم که میگه: تو نخواستی. اونقدر غمگین که می خوام داد بزنم: آره من نخواستم.
4- همه از دست غیر ناله کنند/ سعدی از دست خویشتن فریاد

برچسب: روزهای سرد,روزهای سرد برفی,روزهای سرد برفی فهیمه رحیمی,روزهای سرد تنهایی,روزهای سرد زمستان,روزهای سرد عاشقی,روزهای سرد تابستان,روزهای سرد زندگی,روزهای سرد مرتضی پاشایی,روزهای سرد من, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 17:52

ساعت که 12 شد دیدم به جایی که قرار گذاشته بودم رسیده ام (البته وقتی داشتم انار دان می کردم گفتم تا فلان جا... کمی بیشتر که آن آخر وقت اضافه بیاید) و سر خوردم توی...ممم... ساعت تنهایی... چرا این موقع شب اشک چشم هایم را گرم می کند؟ خوبی اینجا این است که می دانم کسی آشنا نمی خواند. به هر که آدرسم را داشت پیام داده ام که رفته ام و این 30 -40 نفر هم مرا نمی شناسند و البته باید داد بزنم: خانه هاتان آباد! آهای اینجا خبری نیست؛ برید خانه هاتان. می شود اسمش را مجموعه نوشته های شب گذاشت و بعد صبح حذفشان کرد با اسم "همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد...". دوست ندارم دیگر از تصمیم های

برچسب: قول می دهم,قول می دهم مرا نشناسی,قول می دهم که,فیلم هندی قول می دهم,به خودم قول میدهم,من به خودم قول میدهم,من به تو قول می دهم,من قول می دهم,فیلم سینمایی قول می دهم,دانلود فیلم هندی قول می دهم, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 17:52

امشب دوست دارم در مورد "او" صحبت کنم. کلی موضوعات مهم و غیر مهم در ذهنم مرور کردم که بیایم بگویم که همه نیمه تمام می ماند. نمی دانم تا کی با هم هستیم. نمی دانم... از خودم و او بگویم؟ از خودم؟ یا او؟ دوست دارم امکان این را داشتم که مثلا یک ماه نزدیکش بودم. خیلی چیزها به او بستگی دارد. خیلی چیزهای دلنشینی دارد اما نمی دانم... با خدا صحبت می کنم. می دانم آخر راهی به من نشان می دهد. آدم خیلی بدی نبودم و گمانم می شود امید داشت که خدا راه نماید. گفتم امید... راستش من هم گاهی ناامید می شوم. از... از... از اعماق قلب آدم ها خبر ندارم. از آرزوها، امیدها، سختی ها، رنجیدن ها، شکست

برچسب: ترمز دستی,ترمز دستی به انگلیسی,ترمز دستی پراید,ترمز دستی برقی,ترمز دستی زانتیا,ترمز دستی برقی چیست,ترمز دستی سمند,ترمز دستی مگان,ترمز دستی 206,ترمز دستی کشیدن, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 2:08

همه اینها به کناری... من اینکه می گویم نه، دلیلم کاملا پذیرفته است. می دانم که شرح این قصه برای غیر سخت است اما وجود دارد و عینی است. آشفته می شوم و همین خود دلیل محکمی است. مرا با این امور اصلا نسبتی نیست. اووووووووو خدا داند که چه ها باید جور شوند که من از من پا بیرون بگذارم. هر ده سال شاید مثلا یکبار که آن هم گذشت. افتان و خیزان مسیر زندگی را پیموده ام تا به این روشنی خودم را پیش روی خودم ببینم. سلام سی و شش سالگی

برچسب: ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی,دانلود اهنگ ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 8:13

باز این چه شورش است که در خلق عالم است... این صدا را از تلویزیون/ رادیو/ لب تاب/ گوشی کسی از هال می شنوم. چقدر عزاداری های نجیبانه را دوست می دارم تا عربده هایی که همسایه بعداز ظهرها از سر کوچه به گوش مان می رساند. من روزی مطالعه تقریبا مفصلی در مورد عاشورا و کربلا داشتم... آن روزها از میان کتاب ها کتابی خیلی توجهم را جلب کرد. کتاب صحنه ها را خوب و با جزئیات توصیف کرده بود. خیلی اشک ریختم... اما کمی پیشتر که رفتم جایی دیگر خواندم از اندوه بزرگ... از اینکه نباید زخم های این روز را این چنین عیان کنند. که این غم حرمت دارد. اینکه مومنانی که این واقعه را درک کرده اند ب

برچسب: به یاد فاطمه,دانلود اهنگ به یاد فاطمه, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 8:13

پنجشنبه هفته پیش بود به گمانم شده بودم یک دکتر صحرای واقعی. خیلی خیلی قبل خاری چیزی کف پای بابا رفته بود و او به شیوه همه مردان بی خیالی طی کرده بود تا حالا که دیگر راه رفتن سخت شده بود. فراخوانده شدم به عمل جراحی خانگی با پنس و موچین و سوزن که با سه بار شستن و بتادین و روی شعله گرفتن به زعم خود استریل شده بود. البته همه چیز از یک شوخی شروع شد اما دقت کار بالا رفت و حتی مامان هم به عنوان دومین بیمار من برای سر ظهر نوبت گرفت. خلاصه نقطه سیاهی در لایه های زیرین کف پای پدرجان می دیدم و تلاش می کردم برای یافتن مختصات دقیق خار. اولش به کار خود مطمئن و مشغول حفاری ک

برچسب: استخوان لای زخم,استخوان لای زخم یعنی چه,استخوان لاي زخم,استخوان لاي زخم گذاشتن,استخوان لای زخم مستند دانلود,استخوان لای زخم مستند,استخوان لای زخم دانلود,معنی استخوان لای زخم,مستند استخوان لاي زخم,برنامه استخوان لای زخم, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 8:12

سلام آقای کامو امروز توی ذهنم برای شما مدام نامه می نوشتم. یعنی همان وقت که پا توی کتابخانه گذاشتم و مثل همیشه مانده بودم چه کتابی انتخاب کنم. دو سه روز پیش بود یک پیاده روی خیلی طولانی رفتم که تهش سر از کتابفروشی ها در آوردم. توی کتابفروشی مورد علاقه ام رفتم بین قفسه ها و دنبال فلان کتاب گشتم. راستش اینجا تنها مغازه ای است که دوست دارم با فروشنده اش صحبت کنم و برخلاف همه فروشنده های اعصاب خرد کنِ بفرما داخل در خدمتیم اینجا کسی شما را نمی خواهد به راه راست هدایت کند در واقع عجله ای ندارد که پرتت کند بیرون. می دانید من هم هیچ وقت شروع کننده یک مکالمه نبوده

برچسب: برسد به دست دوستم ماهی,کتاب برسد به دست دوستم ماهی,دانلود کتاب برسد به دست دوستم ماهی, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 22:56

همانا گوشواره یکی از زیباترین هدیه هنرمندان به شاعران است.

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 8:23

من و خانواده من که خیلی اخبار نمی بینیم؛ یعنی اخبار صدا و سیما را نمی بینیم. امشب تلویزیون روشن بود و اتفاقی اخبار ساعت 10 پخش می شد و من داشتم خیاطی می کردم و دستم از دنیا کوتاه. فقط و فقط یک خبرش به سمعم (و نه بصرم) رسید. چقدر سبک اخبار گفتن صدا و سیمای فاخر ایران خاله زنکی تشریف دارد. چرا آدم ها به هم ایراد می گیرند که خاله زنک نباشند وقتی دائما به آنها این امر سفارش می شود. آیا کسی از خبرنگاری حرفه ای خبر دارد؟

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 8:23

چه چیزهایی مرا به هیجان می آورد؟ - هوش افراد - ظرافت اشیا - نجابت مردان - سکوت و غرور زنان - اقتدار مردان و زنان - لبخند زیبا و معصوم - آداب و رسوم - اصالت - کسانی که نماز را همیشه به پا می دارند - نماز صبح - صبحانه مفصل - نور صبح جمعه - رادیو وقتی به کار دیگری مشغولی - دامن طبیعت - رستن یک برگ، یک جوانه - مراقبت پایدار گل ها - کتاب نفس گیر رندانه - عصرانه - اسکچینگ - نقاشی آبرنگ - دور ریختنی ها - کار دست - مغازه ها - ... پ.ن: برای هر کدام می توانم یک برگه پشت و رو سیاه کنم.

برچسب: لیست خرید روزانه,لیست خرید روزانه منزل, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 8:23

خدای من. همه همه آدم ها درست می گویند. خدایا پس من اینجا چه غلطی می کنم؟ چرا من اینقدر احمقم؟ آی آدم های مغرور به فلان چیز و فلان چیز، همان هایی که توی کتاب ها نوشته می شود، آنها خزعبلی بیش نیستند. زندگی دقیقا دقیقا همان فیلم های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و رمان های زرد است. خود دانید. شبتون خوش.

برچسب: داستان های عامه پسند,داستان هاي عامه پسند,دانلود فیلم داستان های عامه پسند,نقد فیلم داستانهای عامه پسند,نقد داستان های عامه پسند, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 22:15

نامه الکس به اوباما برایم زیبا بود. بوی جهانی پاک می داد. اگر درست در خاطرم مانده باشد یک جایی سیمین دانشور گفته بود کاش دنیا را دست زنها می سپردند. زنهایی که زندگی را خلق می کنند شاید جنگی پیش نمی آوردند. وقتی به بازی ها، دیالوگ ها و عدالت بچه ها نگاه می کنم می گویم کاش دنیا را دست بچه ها می سپردند. بچه ها از ما شجاع تر و داناتر هستند. آنها بوی خوب انسانیت می دهند. با همه فاکتورهای انسانی... از عزت نفس گرفته تا امید و مهربانی.

برچسب: in memory of alex and ani,in memory of alex williams,in memory of alex,in memory of alexander teti,in memory of alex lewis,in memory of alex johns,in memory of alex harp,in loving memory of alex okrent,in memory of travis alexander,in memory of travis alexander facebook, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 20:16

چقدر بد است که حس می کنم به هیچ جایی، به هیچ کسی، به هیچ فکری تعلق ندارم. دیشب بعد از یک پیاده روی طولانی رفتم و سه لیوان بزرگ آب هویج خوردم. دایی (فروشنده مغازه با سبیل های پر بار) لبخند می زد و می گفت: امروز خیلی تشنه بودی ها. وقت رفتن نه مثل دخترها(/عروسک ها) یی که آنجا بودند و آرام آرام آب میوه شان را مزه مزه می کردند و به صورت پسری که ایستاده بود مقابلشان لبخند و حجم انبوهی از عشوه می پاشیدند و اخر کار صدا نازک می کردند که: مرسی دایی، بلند شدم و وقت بیرون آمدن دستم را به نشانه تشکر توی هوا به سمت دایی پرتاب کردم با یک لبخند و او هم دو دستش را بالا آورد.

برچسب: من هیچ دوستی ندارم,من هیچی نیستم,من هیچ ندانم که مرا,من هیچم,من هیچ خواستگاری ندارم,من هیچکسم تو که هستی؟,من هیچی بلد نیستم,من هیچکسو ندارم,من هیچ هدفی ندارم,من هیچکسم, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 11:51

بدیش این جاست که می فهمم. لعنت به فهمیدن. دروغ ها را. احساسات را. می بینم. می شنوم. به رویشان نمی آورم اما. به من که ربطی ندارد. وقتی دروغت به خودت ضربه می زند خودت می دانی و خودت. من زندگی خودم را دارم. هزار بار هم که دل پاک کنم باز اتفاق می افتد. عکسی، داستانی، نشانه ای از جایی رخ می نماید. حالم بد می شود. بد یعنی یک حالت به هم خوردگی. من آدم جنگجویی نیستم. در این زمینه نمی جنگم. می گذارم اتفاق ها خود بیایند و بروند. چندان که آمده اند و رفته اند. درست که چیزی از من باقی نمانده است. دلم می خواد این پست را هزار بار هزار بار آپ کنم. تهش هم یک : خودم می دونستم به صحرای

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 11:51

یک روزی یک شیشه داشتم پر از درهای نوشابه. من تخیلم از دیگر داشته هایم مثل پول یا دانش بیشتر است. شاید فیلمی را نتوانم ببینم و فقط در مورد آن جایی یا از کسی بخوانم یا بشنوم. تخیلم آن را می سازد با دقیقترین جزئیات. من هنوز همان کودکی هستم که روسری ها را روی زمین پهن می کرد و فکر می کرد شهربازی رفته است. هر روسری یک وسیله بازی بود. یکی چرخ و فلک. یکی کشتی سبا. یکی قو. من بیست و هفت سال ندارم. شاید 54 سال یا حتی 71 ساله باشم. من در خیالم چندین و چند برابر زندگی کرده ام. به کارخانه ذهن من هر چه بدهید یک خیالی خلق می کند. نه یک تصویر ساده دو بعدی. یک تصویر چهار بعدی. زمان د

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 11:51

بابا همیشه می گفت: تصمیم بگیرید وگرنه براتون تصمیم می گیرن. الان دارم به این فکر می کنم که گویا هر چیزی باشی دیگران آن دیگری را انتخاب می کنند.

وقتی بخندی برای آدم ها آن ها گریه می کنند برایت. وقتی گریه کنی برایشان آنها می خندند برایت.

...

و این قصه ادامه دارد...

برچسب: برره,برره کجاست,برره سربازی,برره قسمت اخر,برره قسمت 20,برره قسمت 40,برره قسمت 52,برره قسمت 53,برره قسمت 51,برره قسمت 39, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 18:37

مثلا می توانید من را تصور کنید دریا باشم. چه اشکالی دارد... صحرا هم یکبار دریا شود. بعد یکهو چیزی در من به جریان می افتد. غم است... می رود که بشود موج... که شبم را ببلعد. شاید دریا هم از دیدن ماه به خروش می افتد. یعنی دریا هم احساس دارد؟ اینکه موج ها تاب برمی دارند تا خودشان را بغل کنند. عکس گیتار و فلان و بهمان... بعد موج بزرگ و بزرگ تر شود... و بعد روی سرم بریزد. این یک تصویر ساده است که نباید تسلیمش شوم. صحرای من کجایی؟ صحرا چه بی وفایی...

برچسب: من فقط میخوام که باشم,من فقط میخندم,من فقط مینویسم,فقط من میدانم تو چقدر زیبایی,من میخوام فقط مال خودم باشی,من فقط تورو میخوام,من فقط تورو میخوام عشقم,من فقط تورا میخواهم,اهنگ من فقط میخوام که باشم,من فقط عشقمو میخوام, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 18:37

صفحه بندی